نظر علي الطالقاني

57

كاشف الأسرار ( فارسى )

فرمودند آنچه فرمودند . پس ديگر چگونه توان به خود گمان نيك برد و خود را از اهل يقين و ثبات شمرد ؟ حاشا ثم حاشا . پس به وضوح پيوست كه داراى يقين ثابت از گوگرد احمر نايابتر است و آنچه را يقين نام نهاده‌اند همان ظنّ اطمينانى است و مثل قصّهء حضرت امير ( ع ) چون امروز در ميان نيست تا معلوم شود كه صاحب يقين كيست لهذا شخص نمىتواند تميز بدهد كه آنچه دارد يقين است يا مظنّه . و بسا باشد كه شخص خيال آن روز را مىكند و مىگويد من مثل يكى از آن سه بزرگوار خواهم بود . هيهات خيال حشر كى مانند حشر است . اين بود تأكيد مطلبى كه داشتيم . و امّا بيان اين كه مردم همه گرفتار تقليدند اگر چه پندارند كه از برهان اخذ دين نموده‌اند مگر اوحدى ناس هم مطلبى است ظاهر و به اندك تأمّل هويدا گردد . حال گوئيم شكى نيست كه اهل برهان و استدلال در ميان هر طايفه و هر مذهب علماى ايشان است و اين ظاهر است . پس گوئيم بيا انصاف بده چرا از هزار عالم يكى از دين پدر و مادر و طايفه خود دست بر نمىدارد و به مذهب ديگر داخل نمىشود ؟ مثلا از علماء مخالفين چندين هزار بودند كه كتابها نوشتند و استدلال بر حقيقت مذهب باطل خود نمودند اگر فرض كنيم كه پدر و مادر همهء اينها شيعه بودند و در ميان عوام شيعه نشو و نما كرده بودند نه در ميان خواصّ يا فرض كنيم كه اولاد شيعه نبودند و لكن زمانى كه طفل غير مميّز بودند همهء ايشان را گرفته ميان شيعه مىآوردند و در ميان شيعه نشو و نما كرده تا بزرگ مىشدند آيا همهء اينها بر مىگشتند و سنّى مىشدند به جهت آنچه او را دليل نام نهاده‌اند ؟ نه و اللّه ، نه و اللّه ، نه و اللّه . و همين مطلب را جارى كن در اهل هر مذهب و هر مطلب . و اين چند كلمه با اين وضوحى كه دارد عجب برهان قاطعى است بر مطلب . و ايضا اگر فرض كنيم كه امروز تمام اهل عالم ، از شيعه و سنّى و ساير ملل ، همه اتّفاق كردند بر مطلبى مثل اينكه العياذ باللّه مذهب تناسخى اختيار كنند يا قائل به معاد روحانى شوند با انكار جسمانى ، بيا انصاف بده كه در تو هيچ شكى و خللى راه نمىيابد و تو مانند ابراهيم خليل در ميان ايشان به يقين خود خواهى ماند ؟ و قدرى از اين بالاتر روم گويم فرض كن كه امروز حضرت قائم عجّل اللّه فرجه ظهور كرد و تو از خود او مكرر شنيدى مثلا كه فرمود معاد روحانى است ؛ آيا هيچ شك نمىكنى و فرمايشات او را تأويل مىكنى يا باور مىكنى و آيات و اخبار را تأويل مىكنى ؟ و ايضا اگر سلطان